موسی صالحی و همسرش


خیط!!!

یادم میاد دوران دبیرستان که بودم یه دبیر تاریخ داشتیم که بنده خدا رو خیلی اذیتش می کردم و سر به سرش میذاشتم, یه روز دستمو گرفت منو کشید کنار و گفت: به عنوان معلمت تنها دعایی که می تونم برات بکنم اینه که یه روز معلم شی و یه دانش آموز مثل خودت داشته باشی, حالا چند سال از اون دوران میگذره و دعای این معلم عزیزم مستجاب شده و الان دو ساله که معلم یه مدرسه راهنمایی ام.

 

چند وقت پیش یکی از شاگردام سر جلسه امتحان یه سره کف دستوشو نگاه می کرد و تو برگه امتحان یادداشت می کرد, رفتم سمتش که مچشو بگیرم همین که بهش رسیدم دستشو مشت کرد, ازش خواستم مشتشو باز کنه اما امتناع می کرد, تهدیدش کردم و بالاخره مشتشو باز کرد, کف دستش با یه خودکار قرمز نوشته بود ((خیط)) و دورش خط کشیده بود.

نمی دونستم چطور خودمو کنترل کنم که چهرم سرخ تر از لبو نشه و البته این تنها یکی از شیرین کاری های آینده سازان کشور عزیزمونه.

یاد دبیر تاریخم افتادم, می خواستم هر جور شده ازش عذرخواهی کنم حلالیت بگیرم اما متاسفانه موفق نشدم پیداش کنم, اما از اون جایی که روزنامه و مجله زیاد دستش می دیدم امیدوارم این مطلب رو بخونه و عذرخواهی منو بپذیره.

مینا عباسی

(بر گرفته از قسمت زبانزد روزنامه جوان )

...

نویسنده : م و م ساعت ٩:۳۱ ‎ب.ظ :: شنبه ۱٤ بهمن ۱۳٩۱
    پيام هاي ديگران()   لینک