موسی صالحی و همسرش


بزرگترین آرزوی شما در دنیا چیست؟

 سنگ تراشی بود که از شکستن و خورد کردن صخره و

 حکاکی بر روی آن امرار معاش می کرد.

 

 روزی تاجری از روی بزرگی و جلال , به او گفت برای من تعدادی سنگ

 قیمتی پیدا کن و پس از خورد کردن , بر روی آنها طرحی نیکو و

 درخور شان من حکاکی کن ,

 سنگ تراش لحظه ای پیش خود گفت خدایا چه می شد اگر من

 بدبخت و مفلوک به جای این تاجر بودم تا این طور به دیگران دستور

 بدهم و بقیه نیز به ناچار بپذیرند , پس از لحظه ای درنگ , خود را جای

 تاجر دید , در همین لحظه حاکم شهر از آنجا عبور کرد و مردم همه به

 احترام او تعظیم کردند و این سنگ تراش تازه تاجر شده نیز به اشاره

 نیروهای حکومتی برای حاکم تعظیم کرد و در دل خود گفت کاش به

 جای این حاکم بودم که حتی تاجر بزرگ نیز برای مقام او احترام قائل

 است و جلویش تعظیم می کند , پس از لحظه ای خود را جای حاکم

 یافت , ندیمان حاکم تا لحظه ای غفلت می کردند آفتاب سوزان بر صورت

 حاکم می تابید و او را اذیت می کرد , به این ترتیب توجه سنگ تراش

 حالا تازه حاکم شده به آفتاب و عظمت آن جلب شد و از خدا خواست

 تا جای آفتاب باشد , بلافاصله خود را به صورت خورشید در آسمان یافت

 ولی تا خواست با قدرت بر پهنه زمین بتابد , باد او را تکان داد و با خود به

 این سو و آن سو برد , این بار خواست تا جای باد باشد و چنین شد ,

 همینطور که داشت به هر سو می وزید به صخره ای بزرگ برخورد کرد

 و گرفتار شد , به عنوان آخرین آرزو از خدا تقاضای صخره شدن کرد ,

 همین که به صخره ای بزرگ و سخت مبدل شد , احساس کرد که دارد می لرزد , صدایی 

 توجهش را به  خود جلب کرد و وقتی دقت کرد:

سنگ تراشی را دید که با تیشه به جان صخره افتاده!!!

-------------------------------

 

حال دنیا را بپرسیدم من از فرزانه ای!

 

گفت یا باد است یا خواب است یا افسانه ای ،

 

گفتمش احوال عمرم را بگو تا عمر چیست؟

 

گفت یا برق است یا شمع است یا پروانه ای!

 

گفتمش آنانکه میبینی بر او دل بسته اند،

 

گفت یا کورند یا مستند یا دیوانه ای.

 

...

نویسنده : م و م ساعت ۱٠:۱۸ ‎ب.ظ :: سه‌شنبه ۱٧ بهمن ۱۳٩۱
    پيام هاي ديگران()   لینک