موسی صالحی و همسرش


شهداء را یاد کنیم حتی با ذکر یک صلوات

آیا تا حالا به صورت مادر شهید با دقت نگاه کرده اید؟

دیدید وقتی سرمزار فرزندش میشینه

چطور با عکسش حرف میزنه؟

دیدی چطور روی سنگش دست میکشه انگار داره

پشت شانه اش را به آرامی ماساژ میده

وقتی نگاه پدر و مادر شهید به یک جوانی می افته

چطوری ته دلش خالی میشه که جوان شهیدم

چنین قیافه ای داشت اما جوان من کجا و این جوان

با قیافه ی امروزی با موهای ژل زده و ابروی برداشته و...

مادر شهید میشینه گوشه ای و آرام آرام گریه میکنه

که جوونم رفت تا این جوون زندگی کنه؟

چطور وجدانش اجازه میده خون جوون من رو نادیده بگیره؟

تا حالا با دیدن بچه ی شهید فکر کرده ای

که اگر بابا نداشتی زندگیت چگونه بود؟

بابا نداشتی نه!! فکر کردی اگر یک

عضوی از اعضای بدن بابات قطع بود چه حسی داشتی؟

مثلا اگر پا نداشت یاقطع نخاع بود نمیتونست

با تو راه بیاد یا بغلت کنه و...

هیچ فکر کرده ای چطور با این موضوع کنار می آمدی؟

ما شهدا و جانبازان را فراموش کرده ایم آنها هم آرزو داشتن

زندگی کنن باخانواده به تفریح و گردش برن.

ما تا حالا کاری برای خانواده های شهدا نکرده ایم اما هرچی

از دستمون برآمد کردیم تا فراموش بشوند.

بیاییم یه خورده با خودمون خلوت کنیم با خودمون حرف بزنیم

وجدانمون رو بیدار کنیم که شهدا راهشان شسته شده

اما ما به کجا میرویم؟ آیا قرار بود اینطور از یادمان بروند؟

آیا قرار بود جای شهداء را اینطور از زندگیمان خالی کنیم؟

و آیا قرار بود جانبازان فراموش شوند؟

ما خون شهداء رو ارزون فروختیم!

همه ی اجناس گرون شده مثل: بنزین ، نفت و حتی نان و...

فقط خون و یاد شهداء که زندگیمان را مدیونشان هستیم

ارزون شده!!

ابتدا باید گفت:

وای اگر شهیدان از ما راضی نباشند!

وای اگر دوستان از ما دلگیر باشند!

وای اگر حق الناس به گردن ما باشد!

وای اگر خدا خلوتمان را فاش کند!

وای اگر گوشی موبایلمان را بزرگی چک کند!

وای اگر اعضای بدن ما شهادت بدهند!

وای اگر گوگل به زبان آید و از جست و جوهایمان بگوید!

وای , وای , وای

 

بعد باید گفت:

وای اگر خامنه ای حکم جهادم دهد...

...

نویسنده : م و م ساعت ٤:۳٠ ‎ب.ظ :: سه‌شنبه ٢٤ بهمن ۱۳٩۱
    پيام هاي ديگران()   لینک