موسی صالحی و همسرش


جواب دندان شکن

میثم صفر پور به شعر سیمین بهبهانی جواب جالب و دندان شکنی داده.

اول شعر سیمین رو بخونید بعد شعر آقای صفر پور رو ببینید:

سیمین بهبهانی:

 

من اگر کافر و بی دین و خرابم؛ به تو چه؟؟؟
من اگر مست می و شرب و شرابم؛ به توچه؟؟؟


تو اگر مستعد نوحه و آهی٬ چه به من؟؟؟
من اگر عاشق سنتور و ربابم؛ به تو چه؟؟؟


تو اگر غرق نمازی٬چه کسی گفت چرا؟؟؟
. . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . .

 

میثم صفر پور:

 

کفر و بی دینی ات ای یار , به ما مربوط است,
بشنو این پند گهربار , به ما مربوط است...

تو که با لهو و لعب در پی مستی هستی,
میکنی جمع گرفتار , به ما مربوط است...

بی خیالت بشوم بارش طوفان بلا,
میرسد از درو دیوار , به ما مربوط است...

آنچه آمد به سر طایفه نوح نبی ,
. . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . .

ادامه ی هر دو شعر در ادامه ی مطلب

...
ادامه مطلب

نویسنده : م و م ساعت ۱٠:۳٥ ‎ب.ظ :: چهارشنبه ٧ امرداد ۱۳٩٤
    پيام هاي ديگران()   لینک


ﻧﻤﺎﺯﻫﺎﯾﻤﺎﻥ ﺍﮔﺮ نماز ﺑﻮﺩ !!

ﻧﻤﺎزﻫﺎﯾﻤﺎﻥ ﺍﮔﺮ "ﻧﻤﺎﺯ" ﺑﻮﺩ ﮐﻪ ﻣﻮﻗﻊ ﺳﻔﺮ، ﺫﻭﻕ ﻧﻤﯽ ﮐﺮﺩﯾﻢ ﺍﺯ ﺷﮑﺴﺘﻪ ﺷﺪﻧﺶ !

 

ﻧﻤﺎﺯﻫﺎﯾﻤﺎﻥ ﺍﮔﺮ ﻧﻤﺎﺯ ﺑﻮﺩ ﮐﻪ ...

------------------------------------------------------------------------

بقیه در ادامه مطلب

 

...
ادامه مطلب

نویسنده : م و م ساعت ٥:۱٥ ‎ب.ظ :: چهارشنبه ۱٧ تیر ۱۳٩٤
    پيام هاي ديگران()   لینک


بخشنده تر از حاتم

حاتم را پرسیدند که هرگز از خود کریمتر دیدی؟

گفت  بلی، روزی در خانه غلامی یتیم فرود آمدم...

 

 

بقیه در ادامه مطلب

...
ادامه مطلب

نویسنده : م و م ساعت ٥:٠٠ ‎ب.ظ :: چهارشنبه ۱٧ تیر ۱۳٩٤
    پيام هاي ديگران()   لینک


بدون شرح

 

حالا اینو ببینید:

 

معنای تصویری "ایشاالله به پای هم پیر بشین"

...

نویسنده : م و م ساعت ٧:٠٥ ‎ب.ظ :: سه‌شنبه ۱٦ تیر ۱۳٩٤
    پيام هاي ديگران()   لینک


منش و رفتار مقام معظم رهبری

در این کلیپ دیدنی تنها شاهد برخی از رفتارها و تصمیمات بزرگ منشانه ی ولی امر مسلمین جهان حضرت امام خامنه ای "مد ظله العالی" هستید که درباره اتفاقاتی که در محیط پیرامونی وی اتفاق می افتد اتخاذ می کند.

می توانید این فایل جالب و تماشایی را با پسوند mp4 با کلیک بر روی تصویر حضرت آقا دانلود کنید. حجم این فایل حدودا 4.60 مگابایت است.

...

نویسنده : م و م ساعت ٧:٠٧ ‎ب.ظ :: جمعه ٢٢ خرداد ۱۳٩٤
    پيام هاي ديگران()   لینک


می دونید مصراع اول این تک بیتی چیه؟؟

مطمئن هستم که شما می دونید:

 

؟----------------------------------------------؟

در خانه اگر کس است یک حرف بس است 

 

اگه نمی دونید می تونید تو ادامه مطلب ببینید...

ولی قبلش...

 

چند تا شعر پیامکی قشنگ بمناسبت میلاد با سعادت امام حسین, حضرت ابوالفضل العباس و امام سجاد سلام الله علیهم اجمعین تو وبلاگ قرار دادم که می تونین بخونین و استفاده کنید:

 

 

میلاد حسین و سوم شعبان است

خورشید ولایت از افق تابان است

ای کشور جمهوری اسلام,حسین

دامـاد عــزیــز مـلـت ایــران اسـت

 

-----------------------------------

 

مثل یک مرده که یک مرتبه جان می گیرد

دلــم از بـردن نــامــش هـیـجان می گیرد

!قـلـبـم از کـار کـه افتاد مرا شوک ندهید!

نــام اربــاب بـیـاریـد ضــربــان مـی گـیـرد

 

-----------------------------------

 

مــا تــشــنــه عــشــقــیــم و شنیدیم که گفتند

رفع عــطــش عـشـق فقط ذکر "حسین" است

بــخــشـودگــی اهــل گنه در صـــف مــحــشــر

وابسته به یک چرخش چشمان "حسین" است

 

 

دامـن عـلقـمه و باغ گل یاس یکیست

قمر هاشمیان بین همه ناس یکیست

سیر کردم عدد ابجد و دیدم به حروف

نام زیبای ابـاصـالـح و عـباس یکیست

 

-----------------------------------

 

حضرت حـیدر به نام فـاطـمـه حساس بود

خـلـقت از روز ازل مدیون عـطـر یــاس بود

ای که ره بستی میان کوچه ها بر فـاطمه

گردنت را می شکست آنجا اگر عباس بود

 

------------------------------------

 

به یکتایی قسم یکتاست عباس

جمال حق ز سر تا پاست عباس

اگـرچه زاده ی ام البـنـیـن است

ولیکن مادرش زهـراست عباس

 

-------------------------------------

 

...
ادامه مطلب

نویسنده : م و م ساعت ۱٠:٠٠ ‎ق.ظ :: چهارشنبه ٦ خرداد ۱۳٩٤
    پيام هاي ديگران()   لینک


جملات کوتاه و آموزنده

اکبر عبدی می‌گوید:

یک روز سر سریال با "حسین پناهی" بودیم. هوا هم خیلی سرد بود.

از ماشین پیاده شد بدون کاپشن.گفتم:حسین این جوری اومدی از خونه
 بیرون؟

نگفتی سرما می‌خوری؟! کاپشن خوشگلت کو؟

گفت: کاپشن قشنگی بود ، نه؟ گفتم: آره!

گفت: من هم خیلی دوستش داشتم

ولی سر راه یکی را دیدم که هم دوستش داشت و هم احتیاجش داشت.

ولی من فقط دوستش داشتم ...

 

مگسی را کشتم
نه به این جرم که حیوان پلیدیست ، بد ، است
و نه چون نسبت سودش به ضرر یک به صد است
طفل معصوم به دور سر من میچرخید
به خیالش قندم
یا که چون اغذیه ی مشهورش، تا به آن حد، گَندَم
ای دو صد نور به قبرش بارد
مگس خوبی بود
من به این جرم که از یاد تو بیرونم کرد
مگسی را کشتم

حسین پناهی

البته در وبسایت رسمی حسین پناهی که لینک آن در وبلاگ موجود است بیان شده که این شعر از ایشان نیست. من نوشتم چون زیباست ولی عقیده هرکس برای خودش محترم است.

----------------------------------

به خانه می رفت

با کیف

و با کلاهی که بر هوا بود

چیزی دزدیدی؟

مادرش پرسید

دعوا کردی باز؟

پدرش گفت

و برادرش کیفش را زیر و رو می کرد

به

دنبال آن چیز

که در دل پنهان کرده بود

تنها مادر بزرگش دید

گل سرخی را در دست فشرده کتاب هندسه اش

و خندیده بود

شعر کودکی ها از حسین پناهی

---------------------------------------------------------------------------

دختری با ظاهری ساده و نه مذهبی در حال عبور کردن از خیابان بود

پسری از پیاده رو داد زد سیبیلو چطوری ؟!

دختر با خونسردی کامل تبسمی کرد و جواب داد :

وقتی تو زیر ابرو بر می داری من سیبیل میذارم تا این جامعه یه مرد هم داشته باشه

پسر سرخ شد و دیگر چیزی نگفت.

---------------------------------------------------------------------------

شیر آفریقایی هر شب که می خوابد می داند که فردا باید

از کندترین غزال افریقایی کمی تندتر بدود تا از گرسنگی نمیرد.

و غزال آفریقایی هر شب که می خوابد می داند که فردا باید

از تندترین شیر آفریقایی کمی تندتر بدود تا کشته نشود.

 

مهم نیست که تو شیر هستی یا غزال،

مهم این است که فردا را از امروز تند تر بدوی.

 

این راز بقاست.

---------------------------------

به قـــولِ خسرو گلسرخی:

بسپاریم بر سنگ مزارمان تاریخ نزنند؛ تا آیندگان ندانند بیعرضگانِ این برهه از

تاریخ ما بوده ایم!

 

به قـــولِ زنده یاد حسین پناهی:

تازه میفهمم بازی های کودکی حکمت داشت

زوووووووو.....

تمرین روزهای نفس گیر زندگی بود.

 

به قـــولِ چارلی چاپلین:

آموخته‌ام که خداوند همه چیز را در یک روز نیافرید

پس چه چیز باعث شد که من بیندیشم می‌توانم همه چیز را در یک روز به

دست بیاورم؟!

 

به قـــولِ چارلی چاپلین:

شاید بتوانی کسی را که خواب است بیدار کنی اما کسی که خود را به خواب

 زده هرگز...!

 

به قـــولِ زنده یاد حسین پناهی:

قطعا روزی صدایم را خواهی شنید... روزی که نه صدا اهمیت دارد نه روز...

 

به قـــولِ ژان پل سارتر:

از همه اندوهگین تر شخصی است که از همه بیشتر می خندد!

 

به قـــولِ برتراند راسل:

مشکل دنیا این است، که احمق ها کاملاً به خود یقین دارند،

در حالیکه دانایان، سرشار از شک و تردیدند.

 

...

نویسنده : م و م ساعت ۱۱:٤٢ ‎ب.ظ :: سه‌شنبه ۱٧ بهمن ۱۳٩۱
    پيام هاي ديگران()   لینک


حکایتی جالب با عنوان ((حاضر جوابی))

 جورج برنارد شاو یکی از نمایش نامه نویسان معاصر و قهار ایرلندی است که شهرت

 زیادی هم داشت , اما چهره اش نا زیبا بود.روزی در اواخر عمرش که پیرمردی 

 سالخورده شده بود , یکی از بازیگران زنی که اتفاقا بسیار زیبا و جوان هم بود ,

 برای دست انداختن او , می گوید: جناب شاو , می خواستم به شما در خواست ازدواج

 بدهم. آخر می دانید , اگر فرزندمان هوش شما را داشته باشد و زیبایی من را ,

 چقدر عالی می شود؟

 برنارد شاو پاسخ می دهد: من کاملا مخالفم,

 چون می ترسم ناغافل هوشش به شما برود!

...

نویسنده : م و م ساعت ۱۱:٠٧ ‎ب.ظ :: سه‌شنبه ۱٧ بهمن ۱۳٩۱
    پيام هاي ديگران()   لینک


بزرگترین آرزوی شما در دنیا چیست؟

 سنگ تراشی بود که از شکستن و خورد کردن صخره و

 حکاکی بر روی آن امرار معاش می کرد.

 

 روزی تاجری از روی بزرگی و جلال , به او گفت برای من تعدادی سنگ

 قیمتی پیدا کن و پس از خورد کردن , بر روی آنها طرحی نیکو و

 درخور شان من حکاکی کن ,

 سنگ تراش لحظه ای پیش خود گفت خدایا چه می شد اگر من

 بدبخت و مفلوک به جای این تاجر بودم تا این طور به دیگران دستور

 بدهم و بقیه نیز به ناچار بپذیرند , پس از لحظه ای درنگ , خود را جای

 تاجر دید , در همین لحظه حاکم شهر از آنجا عبور کرد و مردم همه به

 احترام او تعظیم کردند و این سنگ تراش تازه تاجر شده نیز به اشاره

 نیروهای حکومتی برای حاکم تعظیم کرد و در دل خود گفت کاش به

 جای این حاکم بودم که حتی تاجر بزرگ نیز برای مقام او احترام قائل

 است و جلویش تعظیم می کند , پس از لحظه ای خود را جای حاکم

 یافت , ندیمان حاکم تا لحظه ای غفلت می کردند آفتاب سوزان بر صورت

 حاکم می تابید و او را اذیت می کرد , به این ترتیب توجه سنگ تراش

 حالا تازه حاکم شده به آفتاب و عظمت آن جلب شد و از خدا خواست

 تا جای آفتاب باشد , بلافاصله خود را به صورت خورشید در آسمان یافت

 ولی تا خواست با قدرت بر پهنه زمین بتابد , باد او را تکان داد و با خود به

 این سو و آن سو برد , این بار خواست تا جای باد باشد و چنین شد ,

 همینطور که داشت به هر سو می وزید به صخره ای بزرگ برخورد کرد

 و گرفتار شد , به عنوان آخرین آرزو از خدا تقاضای صخره شدن کرد ,

 همین که به صخره ای بزرگ و سخت مبدل شد , احساس کرد که دارد می لرزد , صدایی 

 توجهش را به  خود جلب کرد و وقتی دقت کرد:

سنگ تراشی را دید که با تیشه به جان صخره افتاده!!!

-------------------------------

 

حال دنیا را بپرسیدم من از فرزانه ای!

 

گفت یا باد است یا خواب است یا افسانه ای ،

 

گفتمش احوال عمرم را بگو تا عمر چیست؟

 

گفت یا برق است یا شمع است یا پروانه ای!

 

گفتمش آنانکه میبینی بر او دل بسته اند،

 

گفت یا کورند یا مستند یا دیوانه ای.

 

...

نویسنده : م و م ساعت ۱٠:۱۸ ‎ب.ظ :: سه‌شنبه ۱٧ بهمن ۱۳٩۱
    پيام هاي ديگران()   لینک


خدایا این درس عبرت چند واحده که هیچ وقت تموم نمیشه!؟

...

نویسنده : م و م ساعت ۱٠:٠٢ ‎ب.ظ :: شنبه ۱٤ بهمن ۱۳٩۱
    پيام هاي ديگران()   لینک


خیط!!!

یادم میاد دوران دبیرستان که بودم یه دبیر تاریخ داشتیم که بنده خدا رو خیلی اذیتش می کردم و سر به سرش میذاشتم, یه روز دستمو گرفت منو کشید کنار و گفت: به عنوان معلمت تنها دعایی که می تونم برات بکنم اینه که یه روز معلم شی و یه دانش آموز مثل خودت داشته باشی, حالا چند سال از اون دوران میگذره و دعای این معلم عزیزم مستجاب شده و الان دو ساله که معلم یه مدرسه راهنمایی ام.

 

چند وقت پیش یکی از شاگردام سر جلسه امتحان یه سره کف دستوشو نگاه می کرد و تو برگه امتحان یادداشت می کرد, رفتم سمتش که مچشو بگیرم همین که بهش رسیدم دستشو مشت کرد, ازش خواستم مشتشو باز کنه اما امتناع می کرد, تهدیدش کردم و بالاخره مشتشو باز کرد, کف دستش با یه خودکار قرمز نوشته بود ((خیط)) و دورش خط کشیده بود.

نمی دونستم چطور خودمو کنترل کنم که چهرم سرخ تر از لبو نشه و البته این تنها یکی از شیرین کاری های آینده سازان کشور عزیزمونه.

یاد دبیر تاریخم افتادم, می خواستم هر جور شده ازش عذرخواهی کنم حلالیت بگیرم اما متاسفانه موفق نشدم پیداش کنم, اما از اون جایی که روزنامه و مجله زیاد دستش می دیدم امیدوارم این مطلب رو بخونه و عذرخواهی منو بپذیره.

مینا عباسی

(بر گرفته از قسمت زبانزد روزنامه جوان )

...

نویسنده : م و م ساعت ٩:۳۱ ‎ب.ظ :: شنبه ۱٤ بهمن ۱۳٩۱
    پيام هاي ديگران()   لینک


حکایات جالب و شنیدنی!

قبل از ازدواج

مرد: آره، دیگه نمی‌‌تونم بیش از این منتظر بمونم!!
زن: میخوای من از پیشت برم؟
مرد: نه! فکرش را هم نکن
زن: منو دوست داری؟
مرد: البته!
زن: تا حالا به من خیانت کردی؟
مرد: نه! چرا چنین سوالى می‌‌کنی؟
زن: منو مسافرت می‌‌بری؟
مرد: مرتب!
زن: آیا منو می‌‌زنی؟
مرد: به هیچ وجه! من از این آدما نیستم !
زن: می‌‌تونم بهت اعتماد کنم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
.
.
.
بعد از ازدواج !!!
متن را این دفعه از پائین به بالا بخوانید !

...

نویسنده : م و م ساعت ۱:٤۸ ‎ق.ظ :: دوشنبه ٢٧ آذر ۱۳٩۱
    پيام هاي ديگران()   لینک


!!!حکایتی جالب از گردش چرخ زمانه!!!

یکی از مشایخ و سالمندان کوفه‌، نزد عبدالملک مروان، کلمه «لااله الا الله» را سر داد و تعجب و شگفتی خود را اعلام نمود و گفت :چیز شگفتی می بینم.

 

عبدالملک پرسید:ای شیخ! چه چیز شگفتی را می بینی؟

پیرمرد گفت:  در همین قصر، سر مقدس حضرت امام حسین (ع) را در برابر عبیدالله بن زیاد با همین وضع دیدم. پس از چندی در همین قصر سر عبیدالله بن زیاد را در برابر مختار بن ابوعبیده ثقفی دیدم. زمانی گذشت سر بریده مختار را در برابر مصعب بن زبیر مشاهده کردم.  مدتی گذشته و اکنون سر بریده مصعب را در برابر شما (عبدالملک) می بینم. آیا این امر تعجب آور نیست؟ 

عبدالملک گفت خداوند پنجمی را پیش نیاورد؛ این دارالاماره شوم است. هر چه زودتر باید از آن خارج شویم. حکومت بنی امیه تا سال ۱۳۲ هجری قمری استوار بود، تا اینکه دولت بنی عباس ظاهر گردید و تشکیلات امویان را برانداختند.

شاعری در این باره چنین گفته:

نادره پیری ز عرب هوشمند ××× گفت به عبدالملک از روی پند

روی همین مسند و این تکیه گاه ××× زیر همین قبه و این بارگاه

بودم و دیدم بر ابن زیاد ××× آه چه دیدم که دو چشمم مباد

تازه سری چون سپر آسمان ××× طلعت خورشید ز رویش نهان

بعد ز چندی سر آن خیره سر ××× بود بر مختار به روی سپر

بعد که مصعب سر و سردار شد ××× پیش کش او سر مختار شد

این سر مصعب به تقاضای کار ××× تا چه کند با تو دگر روزگار

منبع: وقایع الایام از محدث قمی، صفحه ی ۲۴۷

...

نویسنده : م و م ساعت ٧:۳۳ ‎ب.ظ :: شنبه ۱۸ آذر ۱۳٩۱
    پيام هاي ديگران()   لینک


!!خیر دنیا و آخرت!!

خداوند دوست ندارد که مردم در خواهش از یکدیگر اصرار ورزند ، ولی اصرار در خواهش از خودش را دوست دارد .

امام باقر(ع)

...

نویسنده : م و م ساعت ۱٠:٤٤ ‎ب.ظ :: چهارشنبه ۱٥ آذر ۱۳٩۱
    پيام هاي ديگران()   لینک


جملاتی زیبا از دکتر علی شریعتی

!!ترجیح می دهم با کفشهایم در خیابان راه بروم و به خدا فکر کنم تا اینکه در مسجد بنشینم و به کفشهایم فکر کنم!!

...
ادامه مطلب

نویسنده : م و م ساعت ٦:٥۸ ‎ب.ظ :: شنبه ۱۱ شهریور ۱۳٩۱
    پيام هاي ديگران()   لینک


قابل توجه ایرانیان عزیز:

دکتر علی شریعتی : من در کشوری زندگی می کنم که زبان آن پارسی است ولی به آن فارسی می گویند چون زبان عربی پ ندارد

...

نویسنده : م و م ساعت ٧:٠٩ ‎ب.ظ :: شنبه ۱۱ شهریور ۱۳٩۱
    پيام هاي ديگران()   لینک


رقص مرگ !

 

متنی که در ادامه می خوانید آخرین نوشته دکتر چمران می باشد که چند دقیقه قبل از شهادت آن را نگاشته است :                      

...
ادامه مطلب

نویسنده : م و م ساعت ۸:٠٠ ‎ب.ظ :: دوشنبه ۱۳ شهریور ۱۳٩۱
    پيام هاي ديگران()   لینک


هرگاه بتوانم بعد از هر شکست لبخند بزنم شجاع خواهم بود.

بازنده ها دو نوع اند:

...
ادامه مطلب

نویسنده : م و م ساعت ۱۱:٠۱ ‎ب.ظ :: دوشنبه ۱۳ شهریور ۱۳٩۱
    پيام هاي ديگران()   لینک